- عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست؛
یادم رفت بپرسم عشق را میگویی یا درد را ؟ -
چال گونه کنده ای ،اينجا و آنجاى لبت
لامروت! من خودم لنگم، دگر دامت چه بود؟!🤕
از پلهای زيادی پريدهام؛
در رودخانههای بسيار غرق شدهام
بارها
شاخ به شاخ شدهام با زندگی
بارها
گلوله خوردهام
بارها
مردهام
عشق از من يک بدلکار حرفهای ساخته است.
مدرسهكِميرفتيمهربارك
دفترمشقمونروجاميذاشتيم
معلممونميگفت:
‹ مواظبباشخودتوجانذارى
وماميخنديديموفكرميكرديم
نميشهخودمونوجابذاريم ›
بزرگكِشديمبارهاوبارهايهقسمت
ازخودمونروجاگذاشتيم . .
توىِيهكافه،
توىِيهخيابون،
توىِيهخاطره . .☕️′🏷′: )!