از پلهای زيادی پريدهام؛
در رودخانههای بسيار غرق شدهام
بارها
شاخ به شاخ شدهام با زندگی
بارها
گلوله خوردهام
بارها
مردهام
عشق از من يک بدلکار حرفهای ساخته است.
مدرسهكِميرفتيمهربارك
دفترمشقمونروجاميذاشتيم
معلممونميگفت:
‹ مواظبباشخودتوجانذارى
وماميخنديديموفكرميكرديم
نميشهخودمونوجابذاريم ›
بزرگكِشديمبارهاوبارهايهقسمت
ازخودمونروجاگذاشتيم . .
توىِيهكافه،
توىِيهخيابون،
توىِيهخاطره . .☕️′🏷′: )!
اگه میبینید ولتون کردیم و رفتیم
دیدیم سرتون شلوغه ، ما بی معرفت و بیوفا
نیستیم به قول شاعر :
‹ آنان که از بی وفایی مان شکایت
کردند همانانی هستند که در وفاداریمان
خیانت کردهاند :)!'🌱 ›