بِقول #حسینِپناهی:
لنگه های چوبی دربِ حیاطمان
گرچه کهنه اند وجیرجیر میکنند
ولی خوش بحالشان که لنگه ی هم اند..❤️🩹'
و گریستم
به یاد تمام رویاهایی که
تا میخواستیم نوازششان کنیم، پژمُردند❤️🩹
یک نفر از جنس احساس تو میخواهد دلم؛
یکنفر مثلخودت، اصلا تو میخواهددلم=)🧡شبتون ب زیبایی این بیت شعر شب همگی خوش🥰
'دلم دࢪ دست او گیࢪ است، خودم از دست او دلگیر؛
عجب دنیا؎ بۍرحمی، دلم گیر است و دلگیࢪم!
‹ بۍوفا با اینکھ مۍداند دلم درگیر اوست
مثل یڪ بیگانہ او از من جدایۍ مۍکند ›