پرسیدم از اناری...
در سینه ات چه داری!؟
بر دانه های سرخت....
داغ غم که داری!؟
.
#حنان❣
از او پرسیدم!:)
حالت چطوره....؛
گفت میگذره«!»
گهی گریان،گهی خندان،گهی در پای تو بیدار💔
#دلتنگی
یکی رفت و،
یکی موند و،
یکی از غصه هاش خوندو
یکی برد و،
یکی باخت و،
یکی با قسمتش ساختو
یکی رنجید،
""یکی بخشید""
یکی از آبروش ترسید
یکی بد شد،
یکی رد شد،
یکی پابند مقصد شد
تو اما باش،🍃🍃
داستایفسکی میگه: من چرا باید یک نفر را احتیاج داشته باشم که با او دو کلمه حرف بزنم؟ خودم با خودم میتوانم بیشتر از دو کلمه حرف بزنم و حرفهای خودم را راحت تر بفهمم!
و اگر کسی به اینجا برسد دیگر نه میگردد، نه انتظار میکشد ...🪴
وقتی بیشتر از همیشه به تو احتیاج داشتم،گذاشتی رفتی نه اشکی ریختی،نه دلیلی آوردی... همینطور گذاشتی و رفتی، و حالا مشغول جمع کردن تکه های باقی مانده وجودم از روی زمین هستم.
آدم هميشه فكر مىكنه كه میشه برگشت.
میشه درستش کرد، میشه توضیح داد، میشه جبرانش کرد.
ولی میدونی، آدم هميشه اشتباه مىكنه!🪴
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخمهارا کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید توخاموشم کنی
#دخترزهرایی
به چنگ آوردهام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمت آشفتهحالی را
خدا را شُکر امشب هم حریفی پیشِ رو دارم
که با او میتوان نوشید ساغرهای خالی را
مرا در بر بگیر ای مهربان هر چند میدانم
ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را
ز مستی فاش میگویم تو را بوسیدهام اما
کسی باور ندارد حرف مست لااُبالی را
من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود
کنار چشمه بشکنبغض* این ظرف سفالی را
👤فاضل_نظری