-به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد،لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد!
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد، هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد،خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند؛نشد...🪴🪴
یا بفرما به سرایم
یا بفرما به سَر، آیم
غرضم وصل تو باشد
چه تو آیی، چه من آیم
گر بیایی دهمت جان
ور نیایی کُشَدم غم
من که بایست بمیرم
چه بیایی، چه نیایی
ساکت شدم، چیزی ندارم که بخوام بابتش گله کنم، اگه بدترین چیزارو هم بشنوم قبول میکنم، میگم اره، حق با توئه، هرفکری میکنی درسته.. حرفای من فایده ای نداره.
تو را در سختترین سالهای عمرم یافتم که تصمیم گرفته بودم زندگی را چون پیراهن ژندهیی به دور اندازم، و وجود تو به من حرارت و زندگی داد. وجود تو مرا به زندگی ترغیب کرد. وجود تو مرا نگه داشت و امروز وجود توست که سبب میشود با تمام نیروی خود به سوی زندگی برگردم و برای آیندهٔ خود طرح و نقشه بریزم.