ساکت شدم، چیزی ندارم که بخوام بابتش گله کنم، اگه بدترین چیزارو هم بشنوم قبول میکنم، میگم اره، حق با توئه، هرفکری میکنی درسته.. حرفای من فایده ای نداره.
تو را در سختترین سالهای عمرم یافتم که تصمیم گرفته بودم زندگی را چون پیراهن ژندهیی به دور اندازم، و وجود تو به من حرارت و زندگی داد. وجود تو مرا به زندگی ترغیب کرد. وجود تو مرا نگه داشت و امروز وجود توست که سبب میشود با تمام نیروی خود به سوی زندگی برگردم و برای آیندهٔ خود طرح و نقشه بریزم.
مسئولیت شما در قبال خودتان این است با کسانی دوستی کنید و به آنها عشق بورزید که به ذهن شما احترام می گذارند.
خیلی عجیبه که حضورِ یه آدمی که کیلومترها ازت فاصله داره؛میتونه خیلی بیشتر از اون آدمی که دقیقا رو به روت ایستاده خوشحالت کنه و عجیب تر اینکه نبودنش یه جوری حالتو بد میکنه، که واقعا صدای شکستنِ قلبتو میشنوی.
ماکویریمسمت باران ها به راهافتادهایم
آه ازاین باران که هرگز کام مارا ترنکرد!ッ
به سالها بعد فکر میکنم!
به زیبایی سپیدی موهایمان
میدانستی؟
پیر شدن کنار تو چقدر میچسبد!؟
اینکه دستانم بلرزند،
پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند،
و کنارت بنشینم و بیاختیار
سنگینیِ سرم را روی شانههایت رها کنم!
خوابم ببرد
و رویای آن روزی را ببینمدکه برای اولین بار گفتهام
"دوستت دارم"
و تو خندیدی...
«مهران رضاییان»
± میگفت :
بهترینشناگرهمکهباشییهشب
تورویایِیكنفرغرقمیشی :)!☁️'🧡›