تورا شجریان خوانده!
تورا پور ناظری نواخته!
تورا مولانا سروده!
تورا فرشچیان کشیده!
تورا شاملو نوشته!
جز این ها باقیِ هنرمندان جهان ، در وصف تو عاجز مانده اند...
بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد
قصه ی عشق مگر بی تو شنیدن دارد
بالِ پرواز مرا سخت شکستی ای داد
بعدِ تو وحشت یک لحظه پریدن دارد
لب خشکیده ی ما را نظری کن جانا
جز لبت بوسه مگر ارزش چیدن دارد
ای که راهت ز ره عشق جدا بنمودی
واقعا بعد تو این راه رسیدن دارد؟
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدمِ دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرتِ آغوش، شدیدا دارد...
بارها ..
و بارها ...
دست به دامن فال ها شدم !
اما طوری رفته ای که وعده آمدنت را هیچ فالی نمیدهد ...
من به زخم کسی نمک نزدم؛
به کسی تاکنون کلک نزدم؛
من همینم..
همین که میبینی!
هیچ بر چهره صورتک نزدم،
باعث اضطرابِ گل نشدم؛
سنگ بر بال شاپرک نزدم؛
من مسیح همیشه مصلوبم!
گر کتک خوردهام، کتک نزدم!
پس چرا بر دلم نمک زدهاند؟
من که بر زخم کس نمک نزدم..
در باور من، ریشه زدے، رحم نکردے!
هی زخم بر اندیشه زدے، رحم نکردے!
تا خواست نهالم ثمرے از تو بگیرد،
هی تیشه زدے، تیشه زدے، رحم نکردے!
یک باغچه از خاطره ها سهم دلم بود،
در خاطر من، بیشه زدے، رحم نکردے!
آهوے پریشان شده دشت تو بودم...
صیاڊ شدے، گیشه زدے، رحم نکردے!
اکنون که دلم دست تو افتاده چه کردے؟
هی سنگ بر این شیشه زدے، رحم نکردے!🌿🌿