بارها ..
و بارها ...
دست به دامن فال ها شدم !
اما طوری رفته ای که وعده آمدنت را هیچ فالی نمیدهد ...
من به زخم کسی نمک نزدم؛
به کسی تاکنون کلک نزدم؛
من همینم..
همین که میبینی!
هیچ بر چهره صورتک نزدم،
باعث اضطرابِ گل نشدم؛
سنگ بر بال شاپرک نزدم؛
من مسیح همیشه مصلوبم!
گر کتک خوردهام، کتک نزدم!
پس چرا بر دلم نمک زدهاند؟
من که بر زخم کس نمک نزدم..
در باور من، ریشه زدے، رحم نکردے!
هی زخم بر اندیشه زدے، رحم نکردے!
تا خواست نهالم ثمرے از تو بگیرد،
هی تیشه زدے، تیشه زدے، رحم نکردے!
یک باغچه از خاطره ها سهم دلم بود،
در خاطر من، بیشه زدے، رحم نکردے!
آهوے پریشان شده دشت تو بودم...
صیاڊ شدے، گیشه زدے، رحم نکردے!
اکنون که دلم دست تو افتاده چه کردے؟
هی سنگ بر این شیشه زدے، رحم نکردے!🌿🌿
عشق یعنی:
"اختیار اینو بدی که نابودت کنه، اما اعتماد کنی که اینکارو نمیکنه"