در قطار صندلیها را عوض کردیم،
تو پنجره را میخواستی و من میخواستم به تو نگاه کنم...
#محمود_درویش 🌹
پَر میگشایم
مَن در آغوشت
آنگاه که بند بندِ
وجودم را با
سرانگشتان پُر از عطشت
نقره داغ میکنی...♥
- مریم خلیلی
اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم دوستت دارم و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش.
حکایت جستجوی انسانها برای خدا؛
حکایت ماهیانی است که در درون دریا به دنبال دریا می گردند،
بی خبر از آنکه دریا ، درون و بیرون آنها را فرا گرفته است.
ديپاك چوپرا
وقتی سخت میگیری،
نه معده ای میمونه،
نه اعصابی،
نه پوست لبی،
نه قلبی،
نه ناخنی،
نه مویی
نه روحی.
پس سخت نگیر