گِردش همه جمعاند ولی جانبهلبی نیست
تحویل نگیرند مرا هم عجبی نیست
چشمان من ابرند و دلم مرتع رنج است
ابرند و شبی نیست نبارند، شبی نیست
انداخت مرا دور و کسی نیست بگوید
این جامْ عتیقهست شکستی، حلبی نیست
بیعلت و یکباره دلم خون نشد از دوست
نومید شد از وصل، همین کم سببی نیست
این شورشی از سلطهی او خسته شد اما
یک ذره به دنبال جداییطلبی نیست
سَم خوردم و رفتم به درش با گله و اشک
گفتند که رفتهست سفر، چند شبی نیست!🪴🪴
هرکه آمدضربه ایبرمنزدواز منگذشت...
من شباهت های درد آلود با "در" داشتم!
کمی مرا به بودنت دعوت کن!
به جرعه ای از لبخندت و تکه ای از دستانت!
تمام چیزی که از جهان می خواهم همین است:
کمی از تو برای باقی عمرم!!♥
- زیور شیبانی
چه جمعِ دلنشین عاشقی داریم ،
من و یک استکان چای و خیالِ تو ..☕️♥️
•طاهره اباذری هریس