دیدمت انگار چیزی بر دلم تاثیر کرد
با نگاه سادهات دنیای من تغییر کرد
دیدمت با لحن آرامی صدایم کردهای
این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد
غرق آرامش مرا خواندی و گفتی میشود
با سوالم ذهنتان را هم کمی درگیر کرد
میشود با من بمانی، ساده میخواهم تورا
جملهی ساده دلم را برد و در زنجیر کرد
اندکی با شوق بیوقفه نگاهت کردم و
در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد
رفتی و از دور میدیدم پر از دلشورهای
تو نفهمیدی که عشقت در دلم تکثیر کرد
تیر آخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم
عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد
قهوه خوشمزه است
خوشمزگی اش،
به همان تلخ بودنش است!
وقتی میخوریم تلخی اش را تحویل
نمی گیریم، اما می گوییم چسبید...
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست،
مثل قهوه می ماند!
تلخ است اما، لذت بخش...
تلخی هایش را تحویل نگیر!
بخند و بگو عجب طعمـی:)🌱
عمر رفته و یه سری از زخمها
حتی با تلافی کردنم خوب نمیشه
مواظب قلب آدما باشید.
فقط اونجای که شاملومیگه:
بیا درلا به لای ورق های این کتاب
یکدیگرراببوسیم،نگران آبرو هم نباش
اینجا کسی کتاب نمی خواند..!🪴
<<فقط اونجای که جورج به البرت میگه:
من نیز هزاران ارزو ورویا را در خاک چال کردم..پس بامن از رها کردن حرفی نزن
دقیقا اینجاشو خیلامون زندگی کردیم..!>>