برکه بودم در خیالم شوق ماندن داشتم . .
بر تنم ، تصویر ماهش را نگه میداشتم ؛
‹ رفت و بیاو مرگ هم جویای حال ما نشد !
زندهبودن را چنین مشکل نمیپنداشتم ›
گفت بعد از من به دنبال کسی دیگر بگرد ،
کاش بعد از رفتن او پای گشتن داشتم . .
‹ با تمام شهر اگر ناسازگاری کردهام !
جای او را در دلم خالی نگه میداشتم ›
دوستها را حذف کردم تکتک از تنهاییام ؛
جا برای هیچکس جز یاد او نگذاشتم .
‹ وصل او را از خدا میخواستم تا قبل از این!
دیدمش با دیگری . . دست از دعا برداشتم . ›
#علی_صفری
زندگی نمایشی است
که هیچ تمرینی برای آن وجود ندارد.
پس!
آواز بخوان
اشک بریز
برقص
بخند
و با تمام وجود زندگی کن،
قبل از آنکه پردهها فرود آیند
و نمایش تو بدون هیچ تشویقی به پایان برسد.
#چارلی_چاپلین
فکر میکنیم فراموشش کردهایم، اما پس از مدتی، بهشکل گریهی بیدلیل یا دلتنگی و اندوه و ترس گاهوبیگاه برمیگردد.
این هنر تو نیست که
یکی عاشقت شده...!
هنر تو می تونه این باشه که
نذاری پشیمون بشه،
پشیمون از این که عاشقت شده
و انتخابت کرده....
گاهی یه حرفایی رو نمیشه زد
مثل همونجا که ابتهاج میگه:
سالها ناگفته ماند این شرحِ درد، سالها…
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نتوانستم که بگویم دلم اینجا مانده است
من پی گمشده ام آمده ام...
ارغوانم را میخواهم
آه در خانه خود بیگانه ام
آن سوی پنجره
وای ارغوان داشت نگاهم میکرد...
#هوشنگ_ابتهاج
کاش غیر از من و تو؛
هیچ کس با خبر از ما نشود!
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز،
نوبت بازی دنیا نشود..
خودمانیم رفیقان، به کسی بر نخورَد
هر هوس را به غلط عشق حسابش کردیم
علیرضا ضرغامی