پرسیدند چگونه در میان این شلوغی پیداش کردی؟ گفت: کدام شلوغی ؟ من غیر از او کسی را ندیدم …
رَفتی و شاعر شُدم شِعر و غزل ها خواندم
شاعِرم کردی بسوزد جگرت از چه غم ها خواندم
دلم بابونه و باران
دلم یک دشت بی پایان
دلم یک هم سُرایی با صدای آب
دلم انگیزه می خواهد
دلم رفتن ،
دلم تغییر می خواهد
دلم دریا ،
دلم یک ساحل از شنهای سَرگردان
دلم باد و هوایِ ابری و موجِ خروشان و منِ بنشسته در ساحل ؛
دلم یک خواب می خواهد
دلم شوقی به یک رویا
دلم پرواز می خواهد.
خدایا، در انتهای شب، قلبهای مهربان دوستانم را به تو میسپارم. باشد که با یاد تو به آرامش رسیده و فارغ از دردها و رنجها، طلوع صبحی زیبا را به نظاره بنشینند. شب بخیر😊
اطرافم پر دوست ..!
دوستانم ،گهری بی همتا..!
روزها اول صبح ؛
به درودی دل خود گرم كنیم..
و چه زیباست، كنار یاران ،
خنده بر صبح زدن ..!
زندگی را به صعود و به خوشی چسب زدن..!
تا كه باشید شما ...
زندگی بستر امنیت و اظهار خوشیست..
پس كنارم باشید،
چون كه یك دست ندارد آوا..
مهرتان افزون باد ..
تا ابد پاینده..
سرخوش و سر زنده..!
دستخطی دارم از او بر دلِ خود یادگار..
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار!
#علیرضا_بدیع
< یادم آمد گفته بودی مثل مجنون عاشقی!
من به جرم جعل عنوان از تو شاکی ام هنوز : ))! >