عطـرِ موهـایت قـرار از شهـر مـیگیـرد بگو
دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟🍃
🍃🌸
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت؛
" نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است "...🫀🌿
این کلمهی "باهم" خیلی آرامشبخشه. باهم میریم، باهم انجامش میدیم، باهم از پسش بر میایم. همه چیز "باهم" خیلی قشنگتره.
عصر باشد و
دوفنجان قهوه ی تلخ
و یک من که تلخیش
را با شیرینی لبان تو
نوش جان کنم ..
شب سردی است و من افسرده
راھ دوری است وُ پایی خسته
تیرگی هست وُ چراغی مُرده
میکنم تنھا، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها ..
سایھای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها ...