عصر باشد و
دوفنجان قهوه ی تلخ
و یک من که تلخیش
را با شیرینی لبان تو
نوش جان کنم ..
شب سردی است و من افسرده
راھ دوری است وُ پایی خسته
تیرگی هست وُ چراغی مُرده
میکنم تنھا، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها ..
سایھای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها ...
مرحله داد زدن، گریه کردن و دعوا کردن یعنی هنوز چیزی برای گفتن و درست کردن یا تخلیه کردن هست؛ اونجا که ساکت میشی دیگه هیچی نیست. هیچی. یه وضع خنثی مطلق تو پوچ ترین و تاریک ترین حالت ممکن.
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم ، بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان میفشرد فاصله راهِ نفسم
که اگر دیر وگر زود بیایی ، دیر است ...
🥀🖤
افتاده درختی که به خود می بالید
از داغ تبر به خاک غم می نالید
گفتم: چه کسی به ریشه ات زد؟
گفتا: آن کس که زیر سایه ام می خوابید..!
#حنان
من دلم با تو بودن میخواد کلا وقتی کنارتم حالم خوبه اینو بدون تو هروقت کم بیاری من هستم بدون من همیشه کنارتم تو تموم دلخوشی منی لبخندات چشات ذره ذرهی وجودت به وجود من وصله بمون همیشه که بودنت بودنم شده :)🥰🥰
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان میگشت
اگر یک تار مو هم میفروشی من خریدارم ...