خسرو شکیبایی
یه دیالوگ داره که میگه:
«نمیدونم کی بود چیچی بود که یهو دوید تو زندگیم با اون چشاش، آخ چشاش
چشاش..
چشاش، بدبختم کرد، آتیشم زد»
آدم تا سرش نیومده باشه نمیفهمه چی میگه .
همونجایی که جوکر میگفت: آدما تو لحظه آخر نشون میدن که واقعا کی هستن باید میفهمیدیم شعورِ آدما موقع جدایی خیلی مهمتره از جذابیتِ اونا تو لحظهٔ آشنایی.
گفتی زسرت فکر مرا بیرون کن!
جانا ، سرم از فکر تو خالیست …
دلم را چه کنم؟
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند
من همانم که...
از ابتدا هم نداشتمت
امّا
غم از دست دادنت دیوانه ام کرد.!!!
#لاادری