دلم تا برایت تنگ میشود ؛
نه شعر میخوانم
نه ترانه گوش میدهم ،
دلم تا برایت تنگ میشود ؛
مینشینم ، اسمت را مینویسم
مینویسم
مینویسم
مینویسم
بعد میگویم :
اینهمه او
پس چرا دلتنگی؟...
ما چه میدونیم کسایی که امروز میبینیم،
با چه حالی سرپا هستن ..
پس یا مهربون باشیم یا " ساکت " 🤍.
و من او را
طوری نگاه میکردم
انگار آخرین گلی بود
که در جهان باقی مانده بود.
•جمال ثریا
دوستت دارم
بیشتر از وسعتِ دیدِ چشمانت
نزدیکتر از روزنههای پوستت ...
چنان دوستت دارم
که کاش کسی اینگونه مرا دوست میداشت... :)💔
کاش گرفتار شوی؛ گرفتار کسی که تو را ضرورت زندگی اش می داند. کاش ضرورت زندگی کسی باشی و با داشتنش زندگی برایت معنا پیدا کند. آنوقت می فهمی همهی آدمهای دور و برت
چقدر معمولی اند🫴🏻💚