کتاب جدید اروین یالوم رو گرفتم و صفحه اولش به زیبایی تمام نوشته بود، سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران میپردازیم ...!
دل های ما که به هم نزدیک باشن
دیگر چه فرقی می کند
که کجای این جهان باشیم
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودن های دور میترسم
ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟
که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟
هوشنگ ابتهاج
صدای خنده های تو
افتادن تکه های یخ است
در لیوان بهار نارنج
بخند!
می خواهم گلویی تازه کنم!
“محسن حسین خانی”
رفیقان یک به یک رفتند
مرا در خود رها کردند
همه خود، درد من بودند
گمان کردم که همدردند
یک معذرت خواهی به خودم بدهکارم، بخاطر تمام کارهایی که برای دیگران کردم و هیچوقت برای خودم نکردم.
391.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوبارہ صبح با دریچہ هاے باز بہ روشنے مے
نگرم و بہ جریان زندگے ...
حاال دلتون خوش