تو کتاب "نباید می ماندیم"
معین دهاز یه جا خیلی درست میگه:
"در زندگیم سختیهایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم.
حتى بعدها، باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم.
انسان خودش را نمی شناسد، خصوصا قدرتهایش را"
‹لاله دیدم، روی زیبای توام آمد به یاد
شعله دیدم، سر کشی های توام آمد به یاد!›
ولی ما آدما اگه به جای آسیب زدن ،
همو درک میکردیم ،
دنیا جای قشنگتری میشد :))
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی
رهی معیری
از من ایمان بردهای
از دیگران دل میبری
هر چه میخواهی ببر
اما مرا از یاد نه...
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم...💔
#شهريار
مِی و مِیخانه کجا...؟
حال نگاه تو کجا...؟
که ندارد بشری حالت چشمان تو را...
#مهدی_سهیلی
نزار قبانی میگه هم میترسم دوستت داشته باشم، اونوقت بری و درد بکشم. هم میترسم دوستت نداشته باشم، که فرصت «عاشق تو بودن» از دستم میره و پشیمون میشم. حالا تو بگو! «کیف احبک بلا الم، و کیف لااحبک بلا ندم». چطور عاشقت باشم و درد نکشم، و چطور عاشقت نباشم و پشیمون نشم.
دانشجویی از استادش پرسید:
آیا میشود با قلب شکسته دوباره عاشق شد؟
استاد پاسخ داد: بله
دانشجو گفت:
مگر می شود با لیوان شکسته آب خورد؟
استاد پاسخ داد:
مگر می شود به خاطر لیوان شکسته دست از آب خوردن کشید؟