اکنون تو اینجایی
گسترده چون عطرِ اقاقی ها
در کوچه های صبح
بر سینه ام سنگین
در دستهایم داغ
در گیسوانم رفته از خود
سوخته، مدهوش،
اکنون تو اینجایی...
فروغ فرخزاد
بابا لنگ دراز عزيز
خدا را شکر که من هیچ خدایی را از هيچکس به ارث نبرده ام
من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم میخواهد مجسم و انتخاب کنم
خدای من مهربان، بخشنده، دلسوز، چیز فهم و اتفاقاً خیلی هم شوخ است.
بابا لنگ دراز؛ جین وبستر
﴿ " ابرهای تیره آمد سایه بر میدان گرفت ؛
غرشی کرد آسمان وناگهان طوفانگرفت . . ﴾
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ،ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ؛
تاﺧﻮﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ !
ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ، در ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ،
از ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ؛
ﻣﯿﺰﺍﻥ منطﻖ ﺷﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﺩﺏ ﺷﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺷﻌﻮﺭﺷﺎﻥ ،
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﺎﻥ ،
میزان اصالت شان ،
ﻭﺣﺘﯽ ﻣﯿﺰﺍﻥ ؛
ﻣﻬﺮﻭ ﻣﺤﺒﺖ راستین ﺷﺎﻥ ،
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ، نشان ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !
ادمیان را تنها در عصبانیت می توان شناخت.
من و تو
سر از یک گلدان درآوردیم؛
مرا از ریشه درآوردند
تا جا برای تو باز شود
علف هرز نبودم؛
دوستت داشتم،
گل نمیدادم
تا تو بیشتر دیده شوی..
یه جمله ی خیلی قشنگ تو یه کتاب خوندم که نوشته بود:
«همه چیز برای کسی که می داند چگونه صبر کند، به موقع اتفاق می افتد.»
خلاصه که ریلکس باش، ببین، بشنو، بگذر، جدی نگیر و یادت بمونه که گاهی صبر خود تلاشه...
اگر تاکسی زندگیت رو
اشتباه سوار شدی
هر جا این موضوع رو فهمیدی،
همونجا درجا حساب کن و پیاده شو
نگو هزینه کردم تا اینجا
دیدن ته خط،
چیزی به جز ملامت بیشتر نخواهد بود.
اینو هیچوقت یادت نره