من از روزِ ازل یک تکّهام پیشِ تو جا مانده
بیا تکمیل کن این قسمتِ خالیِ پازل را
وَ تمامِ رویای ما ،
زندگی کردن کنار کسی بود که دوستش داشتیم ،
رویایِ ما بیدار شدن در آغوش کسی بود
که جانمان را هم برایش میدادیم ،
رویایِ ما مُردن وَ تمام شدن پیش کسی بود که عاشقش بودیم ،
وَ تمام رویایمان همین بود . . .
❤️🩹🫁🫀"
چشم هایم میبارد ،
به اندازه ی تمام نبودن هایت ،
به اندازه ی
تمامِ قلبی که هوایت را کرده است،
به اندازه ی جای خالی ات ،
چشم هایم میبارد ،
به اندازه ی یک آغوش دلتنگی برای دیدنت . . . .
نالهای زندانی ام، ایکاش آزادم کنی
من سکوتی بیقرارم، کاش فریادم کنی
شهر متروکم، پراز کینه، پراز نفرت، ولی
آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی...