چشم هایم میبارد ،
به اندازه ی تمام نبودن هایت ،
به اندازه ی
تمامِ قلبی که هوایت را کرده است،
به اندازه ی جای خالی ات ،
چشم هایم میبارد ،
به اندازه ی یک آغوش دلتنگی برای دیدنت . . . .
نالهای زندانی ام، ایکاش آزادم کنی
من سکوتی بیقرارم، کاش فریادم کنی
شهر متروکم، پراز کینه، پراز نفرت، ولی
آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی...
فلسفهی نازک شدن دل اینطوریه که🤏🏼👀:
دلت که تنگ میشه،با هر حالی که داری بازم میتونی ادامه بدی ولی دلت که نازک بشه باید مراقب باشی به هیچچیز گیر نکنه حالا اون 'چیز' میخواد
ی حرف باشه
ی آدم باشه
ی خاطره باشه،ی خاطره باشه،ی خاطره باشه!
وجببهوجب
چشمبهچشم..
لحظهبهلحظه
تـُــــــورابلدم..
کاشتوهمکمیمرابلدبودی
از یه جایی به بعد دیگه نتونستم بگم خوب نیستم، پیش خودم میگفتم خب اگه بپرسن چته چی بگم؟ کی حوصله داره انقدر حرف بزنه؟ اصلا از کجا معلوم بفهمن چی میگم؟ پس بیخیال، خوبم تو خوبی؟