عشق همین است،
همین که تو
چاقویی هستی که من دائما
در زخم هایم
پیچ و تابش می دهم...
صدایم کن،
موقع رفتن دستانم را بگیر،
اشک هایم را پاک کن و
بر پیشانی ام بوسه بگذار،
کافیست نگاهم کنی
تا من قلبت را ببینم وَ وجودت را که لبریز از شرمساری شده را لمس کنم...
برای ماندنم با سکوت و نگاهت بجنگ!
جرأت میخواهد دوام آوردن،
جرأت میخواهد ایستادن
زمانی که تنت زخم خورده است،
اینجا ماندن
جرأت میخواهد...! 🌱