روز و شب هی کوچه ام را آب و جارو می کنم
او نمی آید ولی من با حماقت زنده ام!
من به قربان دو چشمت که دلیل غزل است
شهد میبارد از آن لب که به طعم عسل است☘🍃
حس میکنم روحم خسته شده ، نیاز داره از همچی دور باشه استراحت کنه و دوباره برگرده، شایدم برنگرده..
🌸
تو را دیدم دمی، انگار جسمم ماند و جان گم شد
کجا بودم نفهمیدم؛
زمین گم شد، زمان گم شد!
👤 #حسین_دهلوی
بهترین تعریف از چشم افتادن این بود که خوندم:
'بعضیا رفتارشون باعث میشه دیگه هیچوقت مثل قبل دوسشون نداشته باشیم اما همیشه دلمون واسه اون موقع که دوسشون داشتیم تنگ میشه.'