🌸
تو را دیدم دمی، انگار جسمم ماند و جان گم شد
کجا بودم نفهمیدم؛
زمین گم شد، زمان گم شد!
👤 #حسین_دهلوی
بهترین تعریف از چشم افتادن این بود که خوندم:
'بعضیا رفتارشون باعث میشه دیگه هیچوقت مثل قبل دوسشون نداشته باشیم اما همیشه دلمون واسه اون موقع که دوسشون داشتیم تنگ میشه.'
اشکها را پشت لبخندی مخفی میکنیم که
خیلی درد میکند و هیچکس نمی فهمد
مارا درد همین نفهمیدن میکشد نه، زخمها !🚶🏿♂️
بوی سوختگی می آمد ،
انگار همین حوالی کسی تمام گذشته اش را سوزانده بود ...
جنگلی را سوزانده بود ؛
تا - درختی - را فراموش کند !❤️🩹
روزی که قلب بفهمه
مغزبه خاطرش چه افکاری روتحمل کرده!
به افتخارش می ایسته:-)