نامههای فروغ به پرویز شاپور 💌
اگر من شما را از دست داده ام شما هم در عوض دلی را از دست داده اید که تپش های عاشقانه آن را در هیچ جای دیگر نخواهید یافت...
فروغفرخزاد
آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای،
ای دریغا، کس به آوازش نخواند
فروغفرخزاد
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در
صدایش با ماست...
فروغ فرخزاد
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدائی جان دادن
که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم...
فروغ فرخزاد
هربار که نِگاهت میکنم،
جملهای آشنا، به ذهنم خطور میکند:
در اين سرزمين،
چيزی هست كه
ارزش زندگی كردن دارد ...
همین که کنارت باشم
و به تحسین تماشایت کنم بس است ...
•لاادری