آمدي چشمي به چشمم دوختي ممنونتم
آتشي را در دلم افروختي ممنونتم🌸
گوشه چشمي آمدي آشوب در جانم نشست
ناگهاني خرمنم را سوختي ممنونتم🌸
خنده مستانهات لب را عطشكش كرده بود
آبرو ميخواستم نفروختي ممنونتم🌸
پند پيران را به گوشم خنده كردي مرحبا
درس خوبي را بمن آموختي ممنونتم🌸
ميروم در انزواي خلوتم پنهان شوم
ايكه آتش در دلم افروختي ممنونتم...🌸
#فروغ_فرخزاد🌸
دوست دارم همین حالا گریه کنم، برای همه چیز، برای همین حالا.
اما رنج، رمقی برای ابراز ندارد.
•معین دهاز
‹ چه مۍشود کرد؟
مگر مۍشود دنیا را پاره کرد
و از تویش، خوشبختۍ درآورد؟
همین است که هست! ›
#فروغ_فرخزاد
مجهول
‹شبۍشایدرهاکردم،جهانچونسرابمرا؛
کسیاینجانمیفهمدمنوحالخرابمرا!(🖤↷'
مجهول
عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خواندهام… یعقوب یادم داده است :
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
نامه هایم چشم هایت را اذیت میکند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
چای دم کن… خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گل های قوری بهتر است
من سرم بر شانهات؟.. یا تو سرت بر شانهام؟…
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟
#شهریار
میشود یک شب بیایی کودتایی پا کنی؟
تو رضاخانی شوی ، بعدش کمی غوغا کنی...
میشود در مجلس چشمان من بنشینی و
پشتِ دیوار غزل شور و نوا برپا کنی؟
چہ شد در من؟ نمیدانم!
فقط دیدم پریشانم؛
فقط یک لحظہ فهمیدم . .
کہ خیلۍ دوستت دارم :)🖤