‹شبۍشایدرهاکردم،جهانچونسرابمرا؛
کسیاینجانمیفهمدمنوحالخرابمرا!(🖤↷'
مجهول
عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خواندهام… یعقوب یادم داده است :
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
نامه هایم چشم هایت را اذیت میکند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
چای دم کن… خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گل های قوری بهتر است
من سرم بر شانهات؟.. یا تو سرت بر شانهام؟…
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟
#شهریار
میشود یک شب بیایی کودتایی پا کنی؟
تو رضاخانی شوی ، بعدش کمی غوغا کنی...
میشود در مجلس چشمان من بنشینی و
پشتِ دیوار غزل شور و نوا برپا کنی؟
چہ شد در من؟ نمیدانم!
فقط دیدم پریشانم؛
فقط یک لحظہ فهمیدم . .
کہ خیلۍ دوستت دارم :)🖤
او که از من بُرید و تَرکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را؟
وای بر من که مفت بخشیدم
دلِ آشفته حالِ غافل را
#فروغ_فرخزاد