- شعرِ دلبـر💙🌧
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی
مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی...
- هوشنگ ابتهاج
شبی گفتم به سیگارم
که ازجانم چه میخواهی
نوشت باخط دود خود
به دردت میخورم گاهی
تو بر من مینهی آتش
که درد خود کنی تسکین
منه بیچاره میسوزم
تواز حالم چه میدانی...؟