گفتم خَموش و
همچون نسیم صُبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
امّا تو هیچ بودی و
دیدم هَنوز هم
در سینه هیچ نیست بجُز آرزوی تو
فروغ فرخزاد
سهمِ من در وسطِ معركهیِ عشق چه بود؟
غم و دلتنگى و حسرت، همه يکجا با هم !🌻🌿🌻