هدایت شده از سکوتنوشته_
خلاء؛ چیزی که خیلی وقتها درونش گیر کردهایم.
خلاء؛ تجلی تهی شدن و فرو رفتن در خلسهای از هیچ.
خلاء؛ آن احساسی که در پشت خیلی از اتفاقات پنهان میشود و ما آن را نمیبینیم.
خلاء؛ همان لحظهای که فکر میکنی حتی خودت را هم از دست دادهای...
_سکوت
هدایت شده از وِیگفت:"
هدایت شده از وِیگفت:"
اواسط ژانویه بود.
شبی که برای بار نخست، زانو بر زمین نهادم و کمرم از سنگینی سرنوشت، خم شد.
آن شب تا توانستم نفرین کردم و گرییستم. نه، من خدا را نفرین نمیکنم، مگر روحم به سیاهی و پلیدی آلوده شود تا این کار را بکنم، من آن ها را نفرین میکردم.
نپرسید چه کسانی را، چرا که خودم هم نمیدانم که کیستند آن حرامزاده ها.
اما میدانم روح پلیدی که مرا سیه پوش کرد، جایی در این دیار نفس میکشد و زندگی میکند.
از این بابت مطمئن هستم و بله، آن شب هم همین باطن سیاه را نفرین میکردم.
در آخر، با همان نفرین های زیرلبی به خواب رفتم و فردا صبح، فهمیدم که جامهٔ سیاه، عجب دردناک میلغزد روی تنم.
- میکائیل بیانکی
دورمو آدمایی گرفتن که بوی تعفنشونرو با عطر های گرون میپوشونن، کافیه یکم بهش نزدیک بشی تا بفهمی با چه لجنی رفاقت میکردی.
هدایت شده از غلط مصطلح
اون زمانی که نه اینستا داشتم نه تیک تاک نه تلگرام نه پینترست، قهوه نمیخوردم، آهنگ خارجی گوش نمیدادم، فیلم و سریال نمیدیدم، قبل از بیرون رفتن به این فکر نمیکردم چیبپوشم، از اینکه تو اتاق تنها بخوابم میترسیدم و رماننوجوان میخوندم زندگی خیلی سادهتر بود.