و کم کم درس زندگی برایم سرد میشود و مرگ گرم و گرم تر.
سکوت خانه را دوست دارم ولی همچنان از آن میترسم.
آشنا ها را فقط در انشایی برگرفته از خزعبلات میبینم ..
و در آخر میدانم، یار هم رای عوض میکند.
انچه با تمام قلب میخواستیم، از ما دور و دور تر میشود ..
شادی هایمان زود گذر و غم هایمان همیشگیست.
و بازهم، ما با تمام قلب تو را میخوانیم.
و اینجاست که میفهمم مرگ،چقدر گرم است.
و دردی که فکر میکردیم میرود هنوز ماندهاست.
چرا که درد؛همان درد باقی میماند.
•خزعبلات.
1403/9/16