و کم کم درس زندگی برایم سرد میشود و مرگ گرم و گرم تر.
سکوت خانه را دوست دارم ولی همچنان از آن میترسم.
آشنا ها را فقط در انشایی برگرفته از خزعبلات میبینم ..
و در آخر میدانم، یار هم رای عوض میکند.
انچه با تمام قلب میخواستیم، از ما دور و دور تر میشود ..
شادی هایمان زود گذر و غم هایمان همیشگیست.
و بازهم، ما با تمام قلب تو را میخوانیم.
و اینجاست که میفهمم مرگ،چقدر گرم است.
و دردی که فکر میکردیم میرود هنوز ماندهاست.
چرا که درد؛همان درد باقی میماند.
•خزعبلات.
1403/9/16
هدایت شده از Empty
من از جملهی "فدای سرت" خیلی خوشم میاد، بهم حس امنیت میده. اینجوریه که فدای سرت داری گند میزنی به همه چیز، فدای سرت غذا سوخت، فدای سرت چای ریخت، فدای سرت نمرت کم شد، فدای سرت نتونستی، فدای سرت نشد، نرسید، نرفتی، نیومدی، فدای سرت.
هدایت شده از گربه شرودینگر
علامت تقسیم همون کسره که به جای عدد روش نقطه گذاشتن ؛
هدایت شده از S݀uwe݀etּ littleּ b݀oyּ
یوزر Minister ؛ تمساحی که زیر آب درحال تماشای آهوآس و با خودش فکر میکنه که برای امروز کدومو به زیر آب بکشه و غرق کنه ؟