هدایت شده از 𝘔𝘪𝘳𝘵𝘢𝘭
نمیدونم چرا ولی حس میکنم همهی انسان ها وقتی از ته دل میخندن خیلی خوشگلترن
هدایت شده از خورشید رو به غروب
درود , خوش آمدید به پیشکشی مشترک
خورشید رو به غروب و گوشه آرام من
برای شرکت در تقدیمی شما این ¹پیام رو فوروارد میکنید و ²عضو هردو چنل میشوید .
سپس :
🪶ستوده : ¹یک لیریک آهنگ به همراه ²نامه ای سرشار از حرف های ناگفته که پیش از وداع با زندگی از جوهره قلمتان بیرون زده را بنویسید
🪶مهسان : ³سروده ای از خیام به همراه ⁴پاره متنی از کتاب دیزی دارکر یا بخش دی تقدیمتان میکند
Tag 📜 limit 📜
هدایت شده از ؛
@Minister_null
☆ شما ی روز که با ماشین بنز W۱۱۶S_Class میرفتی به جنگل تا برای خودت ی خورده خلوت کنی ، ی گربه یهو میپره جلوی ماشینت ، سریع ترمز میگیری تا بهش نخوری ، نزدیک بود سرت بخوره به شیشه ، پشت سر گربه ی خانوم با موهای موج دار مشکی میاد ، مدام داره عذر خواهی می کنه هم تو هنوز چهرش رو ندیدی ... زیاد نزدیک نمیشه و همینطور میره و تو نمی تونی دست از فکر کردن بهش برداری ...
بعد اینکه رفتی جنگل و در حال برگشت به خونه بودی ، بین راه ی کافه ی جنگلی می بینی میری اونجا تا قهوه بخوری و از محیطش لذت ببری ، وقتی که رفتی و روی صندلی نشستی ، ی نفس راحت کشیدی و دوباره شروع کردی به فکر کردن راجب اون خانوم با موهای موجدار ، اصلا میشد دوباره ببینیش ؟ که صدای جا به جا شدن صندلی رو به روییت رو می شنوی سرت رو بالا می گیری و اون رو می بینی ، بهت میگه بابت حادثه عذر می خوام و اینکه با عجله رفتم ، حالا می تونم ی قهوه مهمونت کنم دیگه ؟
☆ اون روز تو ازش قول گرفتی تا ی روزی با خودت ببریش جنگل ، و خب زمانی که روز موعود فرا رسید تو داشتی از ذوق و هیجان مدام کار هایی که باید انجام می دادی رو فراموش می کردی ، اون روز بهترین روز زندگیت بود البته اگه اولیش روزی بود که دیدیش ، میون صحبت هاتون بهم اعتراف کردین و از اون روز به بعد ، به پیام های صبح بخیر و شب بخیر ادامه دادین تا دیگه لازم نباشه پیام باشن ...
☆ خونتون پر از چیز های چوبی بود ، ترکیب از رنگ های سبز ، قرمز و ...
نه مثل خونه های مصنوعی خونه ی شما سرشار از زندگی بود و البته با گربه ی کوچولو ی قصه ی ما .
☆ آهنگ freaks از Surf Curse تو اولین سواریتون با همدیگه
☆ دین وینچستر نسخه ی ایرانی _ دختر مو سیاهم
☆ گاهی اوقات اون صبح ها زود تر بیدار میشد گاهی تو ، اگه تو زود تر بیدار می شدی ، نون گرم و مربا با چایی تازه دم . و اگه زود تر بیدار میشد ی چیز هایی خلق می کرد که بله . بعدش به گربه تون غذا می دادید ، هر دوتاتون می رفتید سرکار ، اون زود تر بر می گشت ، به گربه غذا می داد و بعدش یکم می خوابید ، وقتی بر می گشتی با هم غذا درست می کردین و جلوی تلویزیون با هم می خوردین و راجب روزتون حرف میزدین .