رفتن کسی من رو غمگین میکنه که توی
بودنش چیزی به روحِ من اضافه کرده باشه،
حالا اگه فکر میکنی چیزی داشتی که به روحِ
من اضافه کردی،اونوقت میتونی تصور کنی
که در نبودنت من ناراحتم .
اینکه چتمون همینجوری داره میره پایین تر واقعا ناراحتم میکنه،چیه این تاریخ انقضای روابط.
بیشتر وقتها ترجیح میدم غمهام رو برای خودم نگهدارم و تا جایی که میتونم توی خلوتم تنهایی بخاطرشون غصه بخورم گاهی به خاطر اینکه دلم نمیخوام یه درد رو دردای آدمهایی باشم که هر کدوم به نحوی دارن میجنگن.
دو دقیقه اومدیم زندگی کنیم همش میان
ترم،ترم یک، کوییز، پایان ترم بسه دیگه بسه.
یه استرس همیشگی هست توی وجودم که هیچوقت خاموش نمیشه استرسی که حاصل بازخواست شدن های گاه و بی گاهه.
هروقت میبینم یکی داره زیادی ازم سوال میپرسه یا یه رفتار ناامنی نشون میده اون زنگ خطره فورا به صدا درمیاد دیگه اگه خودمم بکشم این استرسه نمیره، اون حس ناامنیه ولم نمیکنه.
اگه قادر بودم تمام آدمهای اطرافم رو از زندگیم حذف میکردم و تنها وسط جنگل به زندگیم ادامه میدادم.