وضعیت حافظم جوری شده که باید مهر رکعت شمار بگیرم برای خودم. کاملا تمام علائم پیری و دارم فقط ظاهرمو حفظ کردم.
-وایه|Vayeh-
“شب بیست و پنجم.”
به نیابت از شهدا،برای جمهوری اسلامی ایرانِ جان..✨🇮🇷
۵ فروردین ماه ۱۴۰۵ | قم المقدسه
هیچ یهویی از چشم افتادنی در روابط من وجود نداره.فقط تو حواست نبوده و نمیدونستی من چقدر به روی خودم نیاوردم.اما آخرین مرتبه چون کنار گذاشتنه،تا همیشه یادت میمونه.
-وایه|Vayeh-
اجازه بدین شب بیست و ششم رو با همین یدونه قاب زیبا جمع کنم..✨
پ.ن: ما پشت بند اسمش همیشه یه اقا میذاریم وصداش میکنیما،ولی تا همیشه برامون همون علی کوچولوی جوجه میمونه.
اینقدر این شبا زحمت میکشه که جدی جدی همینجوری یهویی وسط برنامه ها خوابش میبره :)
۶ فروردین ماه ۱۴۰۵ | قم المقدسه
واقعا روال معمول زندگی کردنم رو یادم رفته و حتی از فکر کردن به اینکه کی میخوام برگردم به روتین سابق میترسم.
هی میدیدم امروز یه جای کار میلنگه ها، نگو امروز جمعه بوده.پس فعلا یه امتیاز منفی برای جمعه.
-وایه|Vayeh-
اجازه بدین شب بیست و ششم رو با همین یدونه قاب زیبا جمع کنم..✨ پ.ن: ما پشت بند اسمش همیشه یه اقا می
“شب بیست و هشتم.”🇮🇷
۸ فروردین ماه ۱۴۰۵ | قم المقدسه