هیچ یهویی از چشم افتادنی در روابط من وجود نداره.فقط تو حواست نبوده و نمیدونستی من چقدر به روی خودم نیاوردم.اما آخرین مرتبه چون کنار گذاشتنه،تا همیشه یادت میمونه.
-وایه|Vayeh-
اجازه بدین شب بیست و ششم رو با همین یدونه قاب زیبا جمع کنم..✨
پ.ن: ما پشت بند اسمش همیشه یه اقا میذاریم وصداش میکنیما،ولی تا همیشه برامون همون علی کوچولوی جوجه میمونه.
اینقدر این شبا زحمت میکشه که جدی جدی همینجوری یهویی وسط برنامه ها خوابش میبره :)
۶ فروردین ماه ۱۴۰۵ | قم المقدسه
واقعا روال معمول زندگی کردنم رو یادم رفته و حتی از فکر کردن به اینکه کی میخوام برگردم به روتین سابق میترسم.
هی میدیدم امروز یه جای کار میلنگه ها، نگو امروز جمعه بوده.پس فعلا یه امتیاز منفی برای جمعه.
-وایه|Vayeh-
اجازه بدین شب بیست و ششم رو با همین یدونه قاب زیبا جمع کنم..✨ پ.ن: ما پشت بند اسمش همیشه یه اقا می
“شب بیست و هشتم.”🇮🇷
۸ فروردین ماه ۱۴۰۵ | قم المقدسه
-وایه|Vayeh-
“شب بیست و نهم.”
هر چند روز یک بار یکیمون گیم اور میشه این وسط،و ما خیلی پرو تر از قبل با همون جسم تیر خورده میایم وسط میدون :)
مثلا زینب امشب با یه حال خیلی بد اومد،ولی رفت درمانگاهِ کنار تجمع سرم زد و سریع بلند شد و راه افتادیم به سمت راهپیمایی..
بهم دیگه میگفتیم خودمون هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر پوست کلفت باشیم!
دو تامون سرما خوردیم، یکیمون امشب معده درد داشت،یکیمون حال روحیش مساعد نبود،من هفته پیش معدم حسابی اذیتم کرد.ولی هیچ کدوممون نشده یک شبم خونه باشیم.
و خب بازم باید بگم امریکا تو چه فکریه؟💆🏼♀️
۹ فروردین ماه ۱۴۰۵ | جمهوری اسلامی ایران..
حقیقتا از جنگ ۱۲ روزه تا الان،اولین بار همین چند دقیقه پیش صدای بلند و بی نهایت وحشتناک انفجار و از نزدیک احساس کردم و شنیدم .فقط دارم به تهرانیا فکر میکنم.به اصفهان..به تموم شهر هایی که شبانه روز دارن این صدا رو تحمل میکنن.
چند دقیقس نمیتونم بدنم رو کنترل کنم برگرده به حالت عادی.
خدایا خودت مردم تهران رو حفظ کن..