هدایت شده از [ لاجَرم ]
چنل دیلی پسرارو که باز میکنی، پیام ناشناس دخترائیه که دارن عرض ارادت شدید میکنن.
دخترا دارید با خودتون چیکار میکنید؟
دخترا چرا اینجوری میکنید؟
دخترا تروخدا نکنید.
این مدت یکی از انگیزه هام برای رعایت تغذیه و از همه مهمتر ترک چای، مُحرمه. این که قبل از محرم سفت و سخت همه چیو رعایت کنم تاسریعتر خوب بشم. وگرنه فکر کن محرم بیاد و فاطمه ای که از شب تا صبح تو هیات لیوان لیوان چای میخورد تن به ذلت ابجوش عسل بده!
-وایه|Vayeh-
این مدت یکی از انگیزه هام برای رعایت تغذیه و از همه مهمتر ترک چای، مُحرمه. این که قبل از محرم سفت و
یا مثلا فکر کن محرم بیاد و نتونم قیمه و قرمه نذری هیات و بخورم. نتونم با بچه ها سر ته دیگ بعد از پخش غذا دعوا کنم.واقعا هر چی بیشتر فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که یه نعمت هایی رو داشتم و ازشون غافل بودم که واویلا! وگرنه کی فکرشو میکرد ادم دلش برای قرمه سبزی نذری تنگ بشه.
-وایه|Vayeh-
بسوزد ایتا وب. سوخت جگرم.
بین روایت های این جنگ باید از قطع ارتباطاتی که توسط سرعت پیام رسان های داخلی صورت گرفت هم صحبت کرد.
-وایه|Vayeh-
“شب شصت و هشتم .”
ما توی این دو ماه خیلی چیزا رو کف خیابون تجربه کردیم.در هفته حداقل یکی از بچه ها حالش بد میشه و میریم درمانگاه، یکی وسط تجمع میره عروسی و دوباره برمیگرده تو خیابون، یکیمون یه گوشه میشینه پروژه شو انجام میده، یکی دیگه سخت نکته های جزوه رو با نگاهش دنبال میکنه، اون یکی حال خوبی نداره و میاد توی موکب فقط استراحت میکنه. اما هممون با همدیگه یه وجه اشتراک داریم؛ اونم اینکه هر شب هر اتفاقی بیوفته،هر حال بد روحی و جسمی هم که داشته باشیم، بالاخره تحت هر شرایطی ما هستیم!
درست مثل امشب که تولد یکی از دخترا بود و برای خوشحال کردنش برنامه رو کف خیابون ریختیم. برق چشماش قلبمونو رقیق میکرد.
خیمهی جنت العباس خیلی اتفاق ها رو به خودش دیده. ازدواج بچه هایی که از ۹ سالگی توی این هیات قد کشیدن. مامان شدنشون. قبولی کنکور بچه ها. تولدامون. روزایی که بعضیامون عزیزی از دست دادیم.روز وشب های مشایه با بچه های هیات.
خلاصه ساعت ها میتونم بنویسیم از خاطرات. یا بهتره بگم ساعت ها نوشتن از کنار همبودن تحت هر شرایطی. حتی وسط جنگ،حتی وسط خیابون..♥️
-۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۵ | کفِ میدون-
یه وقتایی به این فکر کن که واقعا رفتار اون ادم باعث رنجش تو شده و از چشمت افتاده؟یا انتظارات بیجای خودت از اون. بالاخره خیلی فرق معاملس ..
بلاگر جماعت اگه نبود بازار ناله کساد بود. تا دیروز استوریاشونو میدیدی داشتن میگفتن کاش بذارن ما راحت زندگی کنیم،هیچی مثل قبل نمیشه،کاش حالمون خوب بشه و و و. بعد از دیشب استوری هر کدوم و باز میکنم بلا استثنا نوشتن تازه داشتیم تلاش میکردیم به زندگی عادی برگردیم دوباره شروع کردن همو میزنن،دوباره ویروس جدید و کشنده اومده. د اخه بلاگر تو کی ای؟تو چی ای؟ چرا تموم نمیشید شماها.
-وایه|Vayeh-
بلاگر جماعت اگه نبود بازار ناله کساد بود. تا دیروز استوریاشونو میدیدی داشتن میگفتن کاش بذارن ما راحت
پس گرفتین چیشد دیگه؟ یادتون بمونه ویروس جدید هم تقصیر جمهوری اسلامی و سپاه و اخونده.میخواد حواسارو از هر چی که هست پرت کنه. اقبالت جمهوری اسلامی اقبالت.
-وایه|Vayeh-
“شب شصت و نهم.”
دختر خانوم درست زمانی جلومونو گرفت و گفت یه آیه رندوم بردارید که سراسر نیاز شنیدن این آیه بودم. دنبال نشونه بودم و خدا جون مثل همیشه دل دنبالِ نشونهی فاطمه رو اروم کرد. ممنونم خدا جون ممنونم.✨
- خدایا ظرفیتم را برای تحمل مشکلات بیشتر کن..