من فقط دو سه روز دیگه سالم و زنده بمونم و چشمم به ضریح و گنبد حضرت عباس بخوره تا اطلاع ثانوی چیزی از این دنیا نمیخوام.
الان که این کپشن و مینویسم کل کتف و کمرم از سنگینیِ کولم گرفته.پاهام درد میکنه و شاید بشه گفت از نظر جسمی و حتی معده کمی تحت فشارم.اما اذیت؟ اصلا! ناراحت؟اصلا!ناراضی؟اصلا.
من خودمو به آب و آتیش زدم که بیام همین خستگی هارو دوباره لمس کنم.همین گرد و خاک و دود سیگار عراقی هارو نفس بکشم.
اومدم که خسته شم.اومدم که در به در بشم اصلا.
با تمام وجود این خستگی ها از همین الان تک به تک سلولای بدنم تنگ همین لحظه هاست که داره میگذره. کاش واقعا میشد زمان و اینجا متوقف کرد.اما چه حیف!
به قول ستوده؛
کی میدونه؟شاید سال دیگه اصلا به محرم نرسیدم :)
مشایه | ۱۱ مرداد ماه ۱۴۰۵
کاش میتونستم هر استوری که اینستا میذارم،اینجا هم پست کنم.💆🏼♀️
فی الحال طریق تموم شده و رسیدم کربلا؛
اما عکس های این چند روز طریق رو براتون میذارم ..
-وایه|Vayeh-
من فقط دو سه روز دیگه سالم و زنده بمونم و چشمم به ضریح و گنبد حضرت عباس بخوره تا اطلاع ثانوی چیزی از
تو حرمت راه میرم و هی به خودم میگم چشمت روشن فاطمه،چشمت روشن ..
آرزوم این بود خیابون و کوچه پس کوچه ها و صحن های کربلا رو اینقدر برم و بیام تا یاد بگیرم.حالا وی بعد از اینکه به چندین نفر آدرس داده میتونم بگم یه انسان خوشبختی هستم که به آرزوش رسیده.
من مشهد و کربلا ارزوهامو زندگی میکنم،هربار و هربار. یه آرزو و تمنای همیشگی و ثابت.
شب جمعه حرمش بودن تا ابد ارزوعه،و گاها دست نیافتنی. ممنون از مادرش که اجازه داد شب جمعه رو مهمون پسرش باشم ..❤️
-۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۵-