هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_برای همه بچههای قشنگ ایران زمین_
» پسرک انیمه فروش «
@farsitweets
آیت الله جاودان:
جمع شدن مردم در خیابان ها، جهاد دفاعی است؛ خیابان ها را ترک نکنید.
#دستورات_عملیه
🆔 @vabel110
چند شب، چند روایت
_ این شب ها نشده از خانه بیرون بروم و ماشین هایی را با سرود های حماسی و پرچم ایران نبینم. در تمام زندگی ام اینقدر پرچم ایران یکجا ندیده بودم؛
روی گونه های سرخ شده از سرمای کودکان.
در دستان پسربچه خردسالی که قدش به نصف پرچم هم نمیرسد.
نقش بسته بر در و دیوار خانه ها.
چرا تا به حال دقت نکرده بودم که این پرچم عجب ظرافتی دارد، چقدر زیباست؟!
_به جمعیت میرسیم. پسربچه ای از خانه میکروفون اش را آورده و شعارهایش را توی کاغذ نوشته. او شعار میدهد و ما هم پشت سرش تکرار میکنیم. عجب ملتی هستیم، پسربچه ی دهه نودی شده لیدر ما.
_میخواهیم مسیر را عوض کنیم و به سمت دیگر خیابان برویم. مسیر نور خوبی ندارد. سوغات حوادث دی ماه شده لامپ ها و چراغ های سوخته و شکسته. باید مواظب باشیم پاهایمان روی گل ها و گیاهان بلوار نرود.
_بعضی از کسبه به عکس آقا کفایت نکرده و موکب زده اند. توجه ام به یکی از مغازه ها جلب میشود. میزی با رومیزی مشکی و رویش هم قاب عکس بزرگی از آقا. کنارش گلدانی با گل های طبیعی گذاشته. راستش انگار از اول هم توجه ام جلب همان گل ها و سلیقه در چیدمان شده. صاحب مغازه از شیرینی های نقلی زنجبیلی اش میان مردم پخش میکند، هر بسته که تمام میشود بسته جدید می آورد، کمی که با او هم کلام میشویم مشخص میشود چقدر جگرش از این غم سوخته...
_هوا سرد است، فکرم پیش بچه هاست که لابد الان دست های مشت شده ی کوچکشان حسابی یخ کرده اما چنان الله اکبر میگویند که تا عمق دلم گرم میشود.
_روی صندلی مینشینم که جوشن کبیر بخوانم، رو به رویم پسری که بیشتر از ۱۲ سال ندارد دبه ای رنگ گرفته دستش و پرچم آن رژیم منحوس را کف خیابان میکشد.
انگار که قسمتی را اشتباه کشیده. میگوید: عههه اینجا رو اشتباه کشیدم ولی اشکال نداره اسرائیل همه چیزش اشتباست.
_ساعت از دوازده هم گذشته اما مغازه ها و فروشگاه ها باز اند. کلیدسازی، لباس فروشی، سوپری، کیف و کفش فروشی...
این شب ها هیچ شیشه ای نمیشکند.
_میرویم حرم.
هرچقدر که خیابان ها شلوغ است عوضش اینجا خلوت است. این شب ها مردمِ شهر می آیند حرم، سلام و عرض ارادتی به خانوم میکنند و به سوی جهاد میروند.
_چهل دقیقه ای مانده به اذان صبح و حساب میکنیم که به سحری خوردن در خانه نمیرسیم پس کنار خیابان میمانیم تا غذایمان را توی ماشین بخوریم.
نیروهای امنیت هستند، زیر لب برایشان "فَاللّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ" میخوانم و به سمتشان فوت میکنم.
_دیگر چیزی تا اذان صبح نمانده و ما در راه برگشتیم. کنار یک خیابان دو سه تا ماشین نگه داشته اند و خانوادگی پرچم ایران را در هوا میچرخانن...
_بادِ سحری پرچم موکب ها را اینور و آنور میچرخاند، زمزمه میکنم:
تو ای باد صبا
برسون به حسین
سلام منو
سلام بر حسین💚
🆔 @vabel110