eitaa logo
وابل🇮🇷
194 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
272 ویدیو
41 فایل
وابل [ ب ِ ] (ع ص ) بخشنده عرب به باران پربار و پرنعمت وابل میگوید. اینجا با هم کلام امیر(ع) را میخوانیم🌿 #نهج_البلاغه
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_برای همه بچه‌های قشنگ ایران زمین_ » پسرک انیمه فروش « @farsitweets
این روزها این ذکر رو زیاد بگیم: یا مُنتقم، اِنتَقم 🆔 @vabel110
کف خیابون رو ول نکن.
آیت الله جاودان: جمع شدن مردم در خیابان ها، جهاد دفاعی است؛ خیابان ها را ترک نکنید. 🆔 @vabel110
دعای روز بیست‌وپنجم ماه مبارک 🆔 @vabel110
چند شب، چند روایت _ این شب ها نشده از خانه بیرون بروم و ماشین هایی را با سرود های حماسی و پرچم ایران نبینم. در تمام زندگی ام اینقدر پرچم ایران یکجا ندیده بودم؛ روی گونه های سرخ شده از سرمای کودکان. در دستان پسربچه خردسالی که قدش به نصف پرچم هم نمیرسد. نقش بسته بر در و دیوار خانه ها. چرا تا به حال دقت نکرده بودم که این پرچم عجب ظرافتی دارد، چقدر زیباست؟! _به جمعیت میرسیم. پسربچه ای از خانه میکروفون اش را آورده و شعارهایش را توی کاغذ نوشته. او شعار میدهد و ما هم پشت سرش تکرار میکنیم. عجب ملتی هستیم، پسربچه ی دهه نودی شده لیدر ما. _میخواهیم مسیر را عوض کنیم و به سمت دیگر خیابان برویم. مسیر نور خوبی ندارد. سوغات حوادث دی ماه شده لامپ ها و چراغ های سوخته و شکسته. باید مواظب باشیم پاهایمان روی گل ها و گیاهان بلوار نرود. _بعضی از کسبه به عکس آقا کفایت نکرده و موکب زده اند. توجه ام به یکی از مغازه ها جلب میشود. میزی با رومیزی مشکی و رویش هم قاب عکس بزرگی از آقا. کنارش گلدانی با گل های طبیعی گذاشته. راستش انگار از اول هم توجه ام جلب همان گل ها و سلیقه در چیدمان شده. صاحب مغازه از شیرینی های نقلی زنجبیلی اش میان مردم پخش میکند، هر بسته که تمام میشود بسته جدید می آورد، کمی که با او هم کلام میشویم مشخص میشود چقدر جگرش از این غم سوخته... _هوا سرد است، فکرم پیش بچه هاست که لابد الان دست های مشت شده ی کوچکشان حسابی یخ کرده اما چنان الله اکبر میگویند که تا عمق دلم گرم میشود. _روی صندلی مینشینم که جوشن کبیر بخوانم، رو به رویم پسری که بیشتر از ۱۲ سال ندارد دبه ای رنگ گرفته دستش و پرچم آن رژیم منحوس را کف خیابان میکشد. انگار که قسمتی را اشتباه کشیده. میگوید: عههه اینجا رو اشتباه کشیدم ولی اشکال نداره اسرائیل همه چیزش اشتباست. _ساعت از دوازده هم گذشته اما مغازه ها و فروشگاه ها باز اند. کلیدسازی، لباس فروشی، سوپری، کیف و کفش فروشی... این شب ها هیچ شیشه ای نمیشکند. _میرویم حرم. هرچقدر که خیابان ها شلوغ است عوضش اینجا خلوت است. این شب ها مردمِ شهر می آیند حرم، سلام و عرض ارادتی به خانوم میکنند و به سوی جهاد میروند. _چهل دقیقه ای مانده به اذان صبح و حساب میکنیم که به سحری خوردن در خانه نمیرسیم پس کنار خیابان میمانیم تا غذایمان را توی ماشین بخوریم. نیروهای امنیت هستند، زیر لب برایشان "فَاللّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ" میخوانم و به سمتشان فوت میکنم. _دیگر چیزی تا اذان صبح نمانده و ما در راه برگشتیم. کنار یک خیابان دو سه تا ماشین نگه داشته اند و خانوادگی پرچم ایران را در هوا میچرخانن... _بادِ سحری پرچم موکب ها را اینور و آنور میچرخاند، زمزمه میکنم: تو ای باد صبا برسون به حسین سلام منو سلام بر حسین💚 🆔 @vabel110
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
دعای روز بیست‌وششم ماه مبارک رمضان
⭕️ سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان! 🔰 روایتی ناب و کمتر شنیده شده از حضرت امام سید مجتبی خامنه‌ای ▪️راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم! ▪️رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید! ▫️منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم. ▫️انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد. ▪️گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان. ▪️همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود. ▫️دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.» ▫️مرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده. ▪️حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم. 👤 راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی 🇮🇷 پایگاه نشر روایت‌های مردمی از جنگ رمضان 🆔 @ganj_history
از امام سجاد(علیه السلام) برای دفع شر شیاطین انس و جن دعایی بیان شده است که حضرت فرمودند: هرگاه این دعا را بگویم از زیان جن و انس باکی ندارم. بِسْمِ اللّٰهِ وَبِاللّٰهِ، وَمِنَ اللّٰهِ، وَ إِلَى اللّٰهِ، وَفِی سَبِیلِ اللّٰهِ، وَعَلَىٰ مِلَّهِ رَسُولِ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ . اللّٰهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی، وَ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی، وَ إِلَیْکَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِی، وَ إِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی، اللّٰهُمَّ احْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَمِنْ خَلْفِی، وَعَنْ یَمِینِی وَعَنْ شِمالِی، وَمِنْ فَوْقِی وَمِنْ تَحْتِی، وَما قِبَلِی، وَادْفَعْ عَنِّی بِحَوْ لِکَ وَقُوَّتِکَ، فَإِنَّهُ لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّهَ إِلّا بِکَ. به نام خدا و به خدا و از خدا و به سوی خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش)، خدایا خویشتن را تسلیم تو کردم و وجودم را به سوی تو متوجه نمودم و به تو پشت‌گرم شدم و کارم را به تو واگذاشتم، خدایا مرا به حفظِ ایمان، حفظ کن از پیش رویم و از پشت سرم و از سمت راست و چپم و از بالای سرم و زیر پایم و آنچه نزد من است، به توان و نیرویت از من دور کن، زیرا توان و نیرویی جز به تو نیست. «ذکر شده در مفاتیح الجنان» 🆔 @vabel110
نه خواهش و نه پوزش و نه صلح و نه تسلیم ما را فقط ای قوم به پیکار ببینید... 🆔 @vabel110
کجای حکمت ها بودیم؟ تا حکمت ۲۲ مرور کردیم این اوضاع از برنامه عقب انداختمون... بسم الله ادامه میدیم خواندن کلام مولا رو💚