کارِ خانه
حاج آقا (آقا مجتبی) اگر وقت داشتند، تقریباً همهی کارهای خانه را انجام میدادند. ایشان به یک معضل جدی در فامیل تبدیل شده بود! بچه عوض میکرد، بچه را حمام و دستشویی میبرد، با اینکه روحانی بود ساک بچه را جابهجا میکرد، سر کالسکه را میگرفت، به بچه غذا میداد، همهکار میکرد. خانمام به من میگفت: «پسرِ رهبر است، مجتهد است و درسِ خارج هم میگوید، بچه هم عوض میکند ولی تو یکبار بچههایت را عوض نکردهای!» واقعاً در رفتارش تبختر و تکبر نیست. مثلاً پای کتریِ بزرگِ خانوادگی مینشیند و چای درست میکند. وقتی سینی هم دست میگرفت برای تعارفِ چای، جز در مقابلِ نامحرم که محدودیت داشت، سینی را به هیچکس نمیداد. بعد از چای هم استکانها را جمع میکرد و میشست.
این را هم بگویم تا متوجه این نکته شوید. موقعی که زخمی از زیر آوار بیرون آمدند، گفته بودند: «من نمیروم تا تکلیفِ خانمام معلوم شود.» نهایتاً به بهانهی خطرات امنیتی و احتمال بمباران دوباره، ایشان را از آنجا بردند.
به نقل از آقای فرید حداد
@vabel110
من اتفاقاً برای فلافلها آمدهام. توی صف طولانی کبابترکی هم میایستم. جسارتاً با یک لقمه هم سیر نمیشوم. من اتفاقاً برای شربت لیموعمانی رحمتاللهعلیه و شربت زعفران و سکنجبین رضیاللهعنه آمدهام. من سر قیمهنجفی دعوا هم اگر لازم باشد راه میاندازم. سر صبحی نیمرو بدون باقالی هم اگر بخورم که خدا را دو بار شکر میکنم. انگور سامرا را هم که اگر نخورده باشم جسارتاً برنمیگردم! من برای مایِ بارد گرفتن از دست بچههای تخس عراقی این همه راه آمدهام. اهل ماهیخوردن نیستم وگرنه آن هم بهانهی بدی نبود برای عیش و عشرت. ترکیبِ جذابِ شایِعراقی با خرما یا دِهین هم که بر دوست و دشمن واضح است و به تعریف امثال من حقیرِ سراپا تقصیر نیاز ندارد. اخیراً بستنی و یخمک هم در سبد پذیرایی عراقیها آمدهاست که بعضاً در گرما از روح و روان زائر دلبری میکند.
بله من گدا گشنهی غذاهای اربعینم. بله من میآیم اینجا غذا بخورم! میآیم ببینم مال حلال یعنی چه! غذا را با عشق پختن یعنی چه! من نَعمات بهشتی را توی این دنیا اگر بخواهم بخورم کسّاب الهیه و روحی و مسلمِ بازار و نایب و سینیمسی و چلوکبابرفتاری و مرشد هم اگر پولم برسد، نمیروم! میکوبم پیاده میآیم طریق نجف به کربلا. میآیم از دست کسانی غذا بگیرم که میدانم، که یقین دارم، که دست روی قرآن میگذارم که از حلالترینِ مالشان خرج کردهاند و غذایی پختهاند که فقط حوریهای بهشت روی دستش غذا میآورند که آن هم هنری نکردهاند! هنر این است وسط این جهنمِ دنیا، طعم و بوی بهشت بدهی..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین / ششم
@ir_tavabin
- شما هم هر بار با شنیدن صدای اذان بیشتر از اسلام متنفر میشید ؟!
+ نه، ما حلال زاده ایم …
منتظر اذان صبحیم
#شهید_رجب_زاده