eitaa logo
واگـُنِ صـَد و هـَشـت
50 دنبال‌کننده
27 عکس
3 ویدیو
0 فایل
خوش اومدی یارَم! اگر محتوا رو دوست نداری،یاعلی... وقتت باارزش تره،اول اولویتهات، بعد بیا اینجا! *صلوات میفرستی؟!
مشاهده در ایتا
دانلود
برخی خوشی ها زودگذر هستند و واجب! @vagon_e_108
بـسـم رب الـحـسـیـن با نوری که از پنجرهٔ اتاق به چشمانم برخورد کرد ، بیدار شدم . از بستر دل کندم و ایستادم . اختیاری از بدنم نداشتم ، ناخودآگاه به سمت پنجره رفتم. از پنجره ، دید کاملی به حیاط داشتم . درختان در سبزترین حالت خود بودند . صدای باد که برگ ها را رقصاند ، سکوت بین من و درختان را می‌شکست! هنوز اثرات روضهٔ دیشب دیده می‌شد . کتیبه ها و پرچم ها ، هرکدام به یک گوشه آویخته شده بودند . چشمانم روی «یا حسین» ثابت ماندند! ناگهان سفرهٔ دام باز شد . اشک هایم راه خود را پیدا کردند . بی دلیل اشک می‌ریختم؟! نه ، نه ، این چه حرفی‌ست؟ بی دلیل؟! نه ، حتی دلم نمی‌خواهد این جمله را بر زبان بیاورم... بزرگترین دلیل گریه هام «گوشهٔ چادر زینب» بود! چطور می‌توانی همچین حرفی بزنی؟ نگو ، دیگر نگو... با نگاه کردن به کتیبهٔ «یا زینب» به این درگیری پایان دادم! چرا تمام جاده ها به جای کربلا ، به بن بستی به نام دلتنگی ختم می‌شدند؟! می‌گویند در چهلم هر کسی دوست‌داران او ، در نزدش هستند ؛ جمع می‌شوند گریه می‌کنند و با هم از یاد آن عزیز گویند. اما من ، درمیان این همه جمعیت مجازی و این همه غریبی با خود خلوت می‌کنم : «پس چرا من آنجا نیستم؟! چرا من درمیان آن همه اشک و خاک حضور ندارم؟! آیا پیمان من با تو کم بود؟ آیا عشقم به اندازهٔ کافی پرشور نبود که مرا درمیان آن جمعیت بی‌قرار ، میان آغوش کربلا ، قرار دهی؟!» [مربوط به اربعین / به قلم ضاد. دال] @vagon_e_108
خدایا من فقط عاشق شدم ، کار بدی کردم؟! @vagon_e_108
برای بار دوم می‌گم ، از متن ها کپی نکنید . بنده هیچ رضایتی ندارم که این متن هایی که خودم می‌نویسم و روشون فکر میکنم رو شما به نام خودتون یا چنل خودتون بزنید!
٥٠ شخصاً يتنفسون في هذا المكان. ٤٠٥/٦/٢
چشمانش خاص و زیبا بودند ، حیا و عفت داشتند! به راستی که انگار قمر آنها را بوسیده بود ؛ قمر بنی هاشم... @vagon_e_108