eitaa logo
- وَهم -
75 دنبال‌کننده
77 عکس
7 ویدیو
0 فایل
به‌نام‌ حضرت داور. نفسِ خیال، در کالبدِ واقعیت. هر آنچه روح را به رقص درمی‌آورد... کپی؟ نه!
مشاهده در ایتا
دانلود
ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﭘﺴﺮﻡ‌‌ ‌
ﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ‌ ‌
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ‌‌ ‌
ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ‌ ‌
ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ ‌
ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ ‌
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ ‌ -
امروز می‌خوام براتون یه قصه بگم؛ یک قصه از روزگاری دور… یک قصه از یک جوان عاشق تبریزی! قصه‌ی آقا محمدحسین عزیز دل… محمدحسین کم‌کم دلداده‌ی دختر زیبا و نجیب همسایه می‌شه، می‌ره خواستگاری… اما پدر دختره به دلایل مختلف قبول نمی‌کنه! و طبق برخی از روایات یکی‌ش هم نداشتن مدرک درست و حسابیِ محمدحسین بوده. محمدحسین هم که دلش می‌سوزه، می‌ره درس بخونه.‌ اما هم‌زمان دختر همسایه زنِ یکی دیگه می‌شه و برای همیشه می‌ره… محمدحسین هم از غم دوریِ عشقش، درس و زندگی رو ول می‌کنه! کم‌کم می‌شه شهریارِ شاعر. و اون دختر همسایه ثریا ابراهیمی می‌شه پریِ شعرهای شهریار… و ما این همه شعر دلنشین،‌ مدیون ناکامیِ این قصه‌ایم! مدیون تقدیر، مدیون همون جداییِ ناتمام…
البته که این یکی از روایات موجوده و روایت‌های دیگه هم وجود داره
نظرتون راجب قصه‌ای که گفتم چیه؟! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_juyh1f&btn=وَهم