پارت یک
نام داستان: شبی در خانه ای متروکه
نوع: ترسناک
حدود یک سال پیش من و دوستای مدرسه شرط بندی کردیم که اگر هر گروه بتونه یک شب توی یک خونه ی متروکه بمونه یک میلیون دلار میبره
منو دوستم هم با هم گروه شدیم و رفتیم خونه ی متروکه
یکم باهم حرف زدیم و گفتیم و خندیدیم و خوابیدیم
پارت دو
نام داستان: شبی در خانه ای متروکه
کمی بعد من صدای جیغی شنیدم ؛جیغ دوستم بود ؛ چشمامو باز کردم و دیدم دوستم وحشت زده به سمت من میدوه و گریه میکنه
ازش پرسیدم چی شده اما از ترس زبونش بند اومده بود؛ برای بار دوم ازش پرسیدم و گفتم چه اتفاقی برات افتاده
به زور جوابمو داد به شدت وحشت زده بود اون گفت:((رفتم آب بخورم که دیدم پایین راه پله ها یک زن وحشتناک با یک نوزاد توی بغلش ایستاده و اسم تورا صدا میزنه!))
وحشت کردم
تو همون حالت بد بودیم که مامانم زنگ زد و گفت:((سلام دخترم خوبی یه خبر میخوام بهت بدم اما قول بده نترسی.))
بهش گفتم باشه نمیترسم
مامانم گفت:((همین یک ساعت پیش دختر عموت فوت کرد ))
اون گفت که دختر عموت حامله بوده و
خودشو بچش با هم فوت کردن و میخواسته قبل از مرگش تورو ببینه اما چون نبودی اومده تو خونه ای که داخلش
هستین تا باهات خداحافظی کنه
خودم و دوستم وحشت کردیم و رفتیم خونه ی دوستم و دیگه سمت چالش های این شکلی نرفتیم
Dehkade_Vahshat
چنل روبیکامون 👆👆👆
توی هرکودوم راحت بودین عضو شین
فعالیت ها یکیه