هدایت شده از شاید من!
روزم سوم چالش نوشتن:
دلت برای چه کسی یا چه چیزی یا چه مکانی تنگ شده؟
سوال غمانگیزیه برام.
پر از جوابم براش؛ ولی جوابی که لایق رونمایی باشه... خب پس طبیعتاً باید پررنگترین دلتنگیم رو رونمایی کنم.
دلم برای چه کسی تنگ شده؟ اسمش رو نمیارم؛ ولی #او برای اونه. برای همون کسی که من دلتنگترین نسخهی خودم رو از سه سال پیش ناخواسته براش به نمایش گذاشتم. همونی که سالهاست منکر دلتنگیهام براش میشم و معتقدم هرچی که میشه تقصیر نبودن اونه! همون کسی که مالک عمیقترین و طولانیترین گریههام و درواقع زجههایی که زدمه!
دلم برای چه چیزی یا چه مکانی تنگ میشه؟
برای این دوتا سوال، احتمالاً یه جواب داشته باشم؛ خونهی مامانجون. اتفاقات و حال خوب و زندگی در جریانی که توی خونهی مادربزرگ رخ میده. دلتنگ قدیمم. تمام چیزهایی که به زمان قدیم و زمان بچگیمون مربوط میشه. امّا این دلتنگی دلیل بر این نیست که دوست دارم برگردم به قدیم؛ من فقط دلتنگ قدیمم، نه خواستار برگشتن به قدیم!(:
و... دلم برای همهچیز سال ۹۲,۹۳,۹۴، خیلی تنگه. خیلی.
جواب من برای امشب اینه...:)
ویین
روز سوم : دلت برای چهکسی یا چهچیزی و حتی چهمکانی تنگ شده ؟
روز چهارم :
موفقیت رو توی چیمیبینی ؟
ویین
فاتحهای برای استاد فرشچیان بخونید🤍
در پناه صاحب ِ ظهر عاشورا باشید؛
در ضمانت ضامن آهو !
ویین
روز چهارم : موفقیت رو توی چیمیبینی ؟
موفقیت در ذهنم هممعنی میشود
با مشهور شدن ..
اما چند وقتی است
معنی دیگری از موفقیت را چشیده ام
که مترادف " رضایتمندی " است .
دیگر برایم مهمنیست که در پیادهرو های
ولیعصر قدم بگذارم یا اسکلهء سنپترزبورگ ..
مسئله جیبپر پول و خالی هم اهمیتندارد ...
میزان رضایتمندی برایم ارشدتر است ..
موفقیت چهمعنی دارد زمانی که مادیات فراهم
باشد و معنویات گم شده ؟
پس میتوانم بگویم :
" حالا دیگر
پیچ و تابِ یک عدد نیست
نه صفرهای بیپایانِ حساب
نه آینههای شکستهٔ تحسین...
موفقیت برایم
بادبزنِ کهنهایست
که بوی عطرِ خیسِ باران را
از یاد نبرده
حتی وقتی تابستان
سایهاش را دزدید .
چه در آغوشِ برجهای بلند
چه زیر سقفِ کاهگلِ تنهایی ؛
دستهایم
همان اندازه از آسمان
ستاره میچینند...
موفقیت
وقتی است
که هیچ چیز کم نیست
حتی اگر همه چیز
اندک باشد . "