ویین
فاتحهای برای استاد فرشچیان بخونید🤍
در پناه صاحب ِ ظهر عاشورا باشید؛
در ضمانت ضامن آهو !
ویین
روز چهارم : موفقیت رو توی چیمیبینی ؟
موفقیت در ذهنم هممعنی میشود
با مشهور شدن ..
اما چند وقتی است
معنی دیگری از موفقیت را چشیده ام
که مترادف " رضایتمندی " است .
دیگر برایم مهمنیست که در پیادهرو های
ولیعصر قدم بگذارم یا اسکلهء سنپترزبورگ ..
مسئله جیبپر پول و خالی هم اهمیتندارد ...
میزان رضایتمندی برایم ارشدتر است ..
موفقیت چهمعنی دارد زمانی که مادیات فراهم
باشد و معنویات گم شده ؟
پس میتوانم بگویم :
" حالا دیگر
پیچ و تابِ یک عدد نیست
نه صفرهای بیپایانِ حساب
نه آینههای شکستهٔ تحسین...
موفقیت برایم
بادبزنِ کهنهایست
که بوی عطرِ خیسِ باران را
از یاد نبرده
حتی وقتی تابستان
سایهاش را دزدید .
چه در آغوشِ برجهای بلند
چه زیر سقفِ کاهگلِ تنهایی ؛
دستهایم
همان اندازه از آسمان
ستاره میچینند...
موفقیت
وقتی است
که هیچ چیز کم نیست
حتی اگر همه چیز
اندک باشد . "
هدایت شده از شاید من!
روز چهارم چالش نوشتن:
موفقیت رو توی چی میبینی؟
خب جواب دقیقی برای این سوال ندارم... موفقیت هرکسی برای خودش ناب و متفاوته.
بهنظرم آدمهای کمی هستن که صددرصد انسان موفقی باشن؛ توی همهی امور.
هر کسی توی هر چیزی که موفق باشه، ممکنه توی مورد دیگهای ضعف داشته باشه.
از طرفی کاملاً با نظر ویین موافقم؛ موفقیت توی «رضایتمندی» هم خلاصه میشه. رضایت از هر چیزی که داری، از هر موقعیتی که توش هستی، از هر چیزی نداری و غیره و...
و البته رشد. موفقیت توی رشد هم به فراوانی دیده میشه.
جواب من برای امشب اینه...:)
ویین
روز پنجم : پرسش فلسفی که خیلی درگیرشی چیه ؟
زندگی مارو فلسفه احاطه کرده ..
لیست بلند بالام رو برای خودم نگه میدارم ؛
و اینرو بیان میکنم که " دوام آوردن و بهمو رسیدن
پارهنشدن " برام سواله ..
گاهی اوقات مطمئنی
اگه گیاه بودی پژمرده میشدی ..
اگه وال بودی به ساحل میاومدی ..
اگه ساختمون بودی فرومیریختی ..
اگه آینهبودی هزارتکه میشدی ..
اگه کتاب بودی ورقهورقه میشدی ..
اگه ساز بودی میشکستی ..
اگه آب بودی بخار میشدی ..
اگه دریا بودی خشک میشدی ..
ولی بعد بهطور اعجازانگیزی میبینی
داری ادامه میدی و از پا نیافتادی ..
من متوجه چرایی و چگونگی اینموضوع
نمیشم
و آدمای شکستهتر و غمالود تر از خودم دیدم
که دارن ادامه میدن ..
هیچوقت نفهمیدم چطوری آدمها با وجود
زخمهاشون ادامه میدن و گاهی اوقات
به زخمشون بدون مرهم و التیامنیافته
عادت میکنن *