eitaa logo
وی‌ین
82 دنبال‌کننده
495 عکس
47 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ ✨؛ وی‌ین ؟ " جایی‌برای‌فراموش‌نشدن ِ احوالات‌آدمی . " https://abzarek.ir/service-p/msg/2493502 • | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی نمی‌نویسم مثل همیشه نیستم
وی‌ین
" چالش‌نوشتن "
روز یازدهم : سه‌شخصیت داستانی رو نام ببر که دوست‌داری جاشون باشی .. چرا ؟
امروز این‌گونه در دفترم نوشتم . " دلم می‌خواد گریه‌کنم ! آه ! " دلم می‌خواست گریه‌کنم چون ‌میزان‌تلاشم مهم‌نبود.. دیگر نمی‌دانم باید چه‌مقدار تلاش‌کنم تا خوب‌باشم .. برای همه ! برای تمام‌آن‌کسانی که با‌آن‌ها معاشرت‌دارم . ‌بعضی‌افراد ‌هستند که می‌فهمند .. تلاش‌هایم را درک‌می‌کنند . اما می‌دانم برای گروهی از افراد هرچقدر هم که بدوم ؛ کافی و خوب نیستم .
برای تو و اشک‌های بی‌دلیلت .
وی‌ین
سعی‌کردی چیزی باشی که نبودی و بد شد . نتونستی .. مجبورش نکن چیزی بشه که نیست . __gilmore girls / دختران‌گیلمور
هدایت شده از شاید من!
روز یازدهم چالش نوشتن: سه شخصیت داستانی رو نام ببر، که دوست داری جاشون باشی؛ و دلیلش... سوال جالبیه؛ اگر قبلاً بود، شاید می‌گفتم دانیار... دانیال... هستی... میثم... و کلی شخصیت‌های دیگه. کلی. ولی الان... الان واقعاً فکر نمی‌کنم شخصیتی توی ذهنم باشه که بخوام کلاً جاش باشم. شاید، حالا که یادآوریش شد، نهایتاً دانیار رو ترجیح بدم. یکی از الگوهام. الگوهایی که تبدیل به واقعیت نشدن و بلعکس، من دارم برعکس اونا عمل می‌کنم! دانیار شخصیتش برام اسطوره بود؛ همون‌جور که دیاکو برای شاداب... شخصیت تلخ، سرد، یخ‌زده؛ ولی حس عمیق نیاز به حضور برادر(تنها فرد باقی‌مونده از خانوادش)، خانواده و عشق توی زندگیش. مرد. عشق بلد(نه فقط برای جنس مخالف، بلکه برای خانواده). و کلی ویژگی‌های مثبت و منفی دیگه... اگر قرار باشه یه روزی، جای یه شخصیت داستانی باشم، دوست دارم برای یک‌بار هم که شده، واقعاً دانیار بودن رو تجربه کنم. سرد بودن رو، تلخ بودن رو، واقعی و رک بودن رو، تنها بودن رو، دیوار داشتن دور حریم خصوصی و خودم رو، جواب پس ندادن به هیچ‌کس رو، مسکوت بودن رو، بی‌نیاز بودن رو... جواب من برای امشب اینه...:)
وی‌ین
" چالش‌نوشتن "
روز دوازدهم : چرا می‌نویسیم ؟
امروز فرار رو ترجیح‌دادم .. نموندم و رفتم .
وی‌ین
روز دوازدهم : چرا می‌نویسیم ؟
هیچ‌هنگام مقصودم را از نوشتن نفهمیده‌ام ؛ گاهی اوقات دلم می‌خواسته.. گاهی اوقات بنا به درخواست دیگران بوده .. گاهی اوقات تکلیفی بوده که باید ارائه می‌شده .. و هزاران گاهی اوقات‌دیگر .. درآغاز نوشتن به متحمل شده بود و من ناگریز بودم از ننوشتن . و همین امر سبب این‌شده که از وقتی یادگرفتم الف و ب چیست نوشته باشم . همیشه نوشتن را با ذوق و شوق انجام می‌دهم و دوستش دارم . اما چرایی این‌موضوع این‌‌است که من تنها با کلماتم می‌توانم با دیگران ارتباط صحیح برقرار کنم ؛ بدون کلمات و جملات و جستارهای گاه‌و‌بی‌گاه انسانی‌هستم که از نعمت ِحرف زدن سلب است .
امروز هم از هیاهوهای شهرم و احوالاتم فرار کردم به آغوش بزرگی ؛ به آغوش آقای‌امام‌رضا .