ویین
روز دوازدهم : چرا مینویسیم ؟
هیچهنگام مقصودم را از نوشتن نفهمیدهام ؛
گاهی اوقات دلم میخواسته..
گاهی اوقات بنا به درخواست دیگران بوده ..
گاهی اوقات تکلیفی بوده که باید ارائه میشده ..
و هزاران گاهی اوقاتدیگر ..
درآغاز نوشتن به متحمل شده بود و من ناگریز بودم از ننوشتن .
و همین امر سبب اینشده که از وقتی یادگرفتم
الف و ب چیست نوشته باشم .
همیشه نوشتن را با ذوق و شوق انجام میدهم
و دوستش دارم .
اما چرایی اینموضوع ایناست که
من تنها با کلماتم میتوانم با دیگران ارتباط
صحیح برقرار کنم ؛ بدون کلمات و
جملات و جستارهای گاهوبیگاه انسانیهستم
که از نعمت ِحرف زدن سلب است .
امروز هم از هیاهوهای شهرم و احوالاتم
فرار کردم به آغوش بزرگی ؛
به آغوش آقایامامرضا .
ویین
امروز هم از هیاهوهای شهرم و احوالاتم فرار کردم به آغوش بزرگی ؛ به آغوش آقایامامرضا .
معتقدم بعضیچیزها روزیهایی است
که کریمانه بهتو اعطا شده ..
تو آنهارا مستقیما نخواستی و یا شاید جرقهای در اعماق وجودت بوده ..
اما به آن دچار شدی .
راستش را بخواهید فکر میکنم
انسان ِضعیفی هستم
که توانایی مقابله با چیزهای
گوناگون را گاهی اوقات
از دست میدهم ..
خیلی اوقات ترسیدهام
خیلی اوقات گمشده ام ...
قبلتر ها ظاهرم را حفظ میکردم
و با هزاران مشقت ادامه میدادم ...
اما حال فقط فرار را بلدم .