۱۰شهریور عزیزم ..
نمیدونم بابتوجودت چیبگم ..
ولی نیاز بوده که تو و اتفاقاتت وجود داشتین .
بابتت باید شکر کنم که خدا منرو بدون تلنگر
وسط این آشفتهبازار تنها نذاشته ؛ نه ؟
امروز شبیه آبیخانومی شدهبودم
که قبلا پایمتنهام امضاش رو میزدم .
هم خودم آبی بودم ، هم آسمون☁️ ..
و هم هر شیدیگهای که امروز سر راهم قرار گرفت .
کدرم کمی بخاطر اتفاقات شب ِ گذشته
ولی میدونم امامِمهربونم امروز به صورت ویژه به خطوط غمم زل زده ( :
غم وجودم را احاطه میکند ..
معلم تاکید میکند که جلسه دیگر ،
جلسه آخر است .
یعنی این دوره از زندگیهم قرار است
جایش را بهدورهء بعدی بدهد .
ویین
غم وجودم را احاطه میکند .. معلم تاکید میکند که جلسه دیگر ، جلسه آخر است . یعنی این دوره از زندگی
هنوز تمام نشده دلتنگ میشوم .
دلتنگ برای همچای ها و چایهایپرتفاله ..
برای اینروزها توماری در ذهنم نوشتهام..
کلمات هستند تا که در دوارن مناسبی
بنویسمشان .
ویین
برای اینروزها توماری در ذهنم نوشتهام.. کلمات هستند تا که در دوارن مناسبی بنویسمشان .
چه خوشخیالانه ..
مدتهاست کلماتم را سرکوب میکنم .